تبلیغات
اللهم عجل لولیک الفرج - سخنرانی جناب آقای «موسی حقانی» در اولین نشست آموزشی جمعیت دفاع از ملت فلسطین بخش اول موضوع: فراماسونری

سخنرانی جناب آقای «موسی حقانی» در اولین نشست آموزشی جمعیت دفاع از ملت فلسطین بخش اول موضوع: فراماسونری

جمعه 25 شهریور 1390 04:41 ب.ظ

نویسنده : علی خورشیدی
درباره فراماسونری در ایران علی‌رغم شعارهای زیادی كه پیرامون این قضیه منتشر شده   كار جدی انجام نشده است. شاید كتاب‌هایی كه درباره فراماسونری نوشته شده و در بین مردم توزیع شده، بیش از 10 جلد نباشد و حتی بعضی از این كتاب ها هم با اهداف و اغراض خاصی نوشته شده‌اند. برای مثال كتابی كه «اسماعیل رائین » در سال 1347 منتشر كرده با وجود اسنادی كه می توان به آن استناد كرد اما با اهداف خاصی نوشته شده و اسناد آن انتخاب شده است و حتی در بعضی اسناد نیز دستكاری و اعمال نظر صورت گرفته است.مشكل دیگر درباره شناخت فراماسونری، پنهانی بودن فعالیتهای این تشكیلات است. در اصل، تعریف تشكیلات فراماسونری این است كه بگوییم: فراماسونری تشكیلات یا جمعیتی است، پنهان روش و نخبه گرا. در تشكیلات فراماسونری این دو ویژگی اصل است. پنهان روشی را برای این انتخاب كرد كه افرادی خارج از تشكیلات با اهداف و روش های آن آشنا نشوند و نخبه گرائی را از این جهت برگزیدند كه قصدشان تسخیر كشورها و كل جهان است. از این جهت به هر كشوری كه وارد می شود سراغ نخبگان می رود و سعی دارد تا امور اساسی و شریان های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی آن كشور را به دست بیاورد و در آن منطقه نفوذ كند و بعد در مناطق دیگر نفوذ خود را گسترش دهد.



در جهان عرب با توجه به ظهور پدیدهء اسرائیل و تشكیل حكومت نا مشروع آن در فلسطین و درگیری ملت ها و نخبگان آن جوامع با این مساله- هر چند كه دولت های آنان نسبت به این مساله بی اعتنا بودند-  بیشتر از ما مواجه هستند و درباره‌اش  تحقیق كرده اند. اما درباره میزان مطالعات و ژرفای تحقیقات آنها متأسفانه تردید وجود دارد. آنها در ریشه یابی فراماسونری نتوانسته اند عمق مطلب را پیدا كنند.با توجه به تعریفی كه فراماسونر ها از خودشان ارائه می دهند، فراماسونری یك جمعیت بنائی است كه از ابتدای خلقت تا به حال سابقه تشكیلاتی داشته است.عبارت فراماسون هم از دو بخش «فری » و «ماسون» تشكیل می شود، به معنای بنای آزاد. می گویند بنای آزاد بنائی بوده كه بر خلاف سایر صنوف بیگاری نمی داده. ظاهراً در قرون وسطی صاحبان صنوف بیگاری می دادند به جز بناها. این توجیهی است كه آنها برای اسم و عنوان فراماسونری آورده اند.دربارهء تاریخچه فراماسونری هم دو نوع پیشینه در مقابل ما می گذارند. پیشینه قدیمی كه عرض كردم از زمان آدم تا زمان حال را شامل می شود. این مسأله متأسفانه در ایران رواج پیدا كرده و ادیب الممالك فراهانی در آن قصیده ای كه در زمان مشروطه گفته در خصوص تاریخچه فراماسونری به حضرت آدم به عنوان اولین فراماسونر اشاره دارد. و در زمان حضرت سلیمان گسترش پیدا كرده. وی تمام انبیاء، حتی ائمه شیعه را هم در زمره آن ها قرار می دهد و این تعبیری است كه چندان عقلانی نبوده و سند معتبر هم ندارد. در این گرایش و تحلیل رنگ و صبغه های یهودی را می توان دید.
در گرایش دوم، ریشه فراماسونری را در انجمن های صنفی و یا صنف بنایان جستجو می كنند. این پیشینه سازی با هدف پنهان كردن ریشه های اصلی فراماسونری است و به نیت دست آوردن یك مشروعیت تاریخی ارائه شده در حالی كه اگر ما فراماسونری را محصول دوره استعمار جدید بدانیم آن موقع معلوم می شود كه این جمعیت برای چه هدفی تأسیس شده است.واقعیت این است كه ما تا قبل از سال 1717 م. هیچ لژی نداشته ایم. در این سال  تعدادی لژ در لندن تأسیس شد به نام «لژ بزرگ انگلستان» كه در واقع مادر همه لژهای جهان است. الان هم  هر لژی تأسیس می شود اگر بخواهد مشروعیت بگیرد، باید لژ بزرگ انگلستان مستقیم یا غیر مستقیم آن را تائید نماید.در سال 1714 م. «خاندان هانوور» در انگلستان قدرت را در دست می گیرند. كه عمدتاً یهودیان از این خانواده حمایت می كنند. انگلستان در آن روزگار جامعه ای بود متشكل از فرقه ها، ادیان و گروههای متضاد و این جمعیت با شعار تسامح و تساهل به وجود آمد. دو نفر از كشیشان در رأس این جمعیت قرار دارند كه هر دو پروتستان هستند. بعضی از این كشیشان با خاندان های یهودی ارتباط دارند. و اصلاً خمیر مایه فكری این جمعیت از اندیشه و مرام یهودی ها گرفته شده و اصلاً تفكر آنها دینی نیست بلكه اساس این تفكر ساخت غرب جدید و جهان جدید است. جریانی كه نگاه بشر را از آسمان گرفته، به زمین معطوف می كند و با ترویج «اومانیست» و «جهان وطنی» سعی دارد نبض تحركات سیاسی فرهنگی جهان را به دست بگیرد. علاوه بر خاندان ها نوور، سه فرقه دیگر در تشكیل فراماسونری نقش داشتند، اول «كابالائیست ها» هستند كه در امور اسرارآمیز و سحر و جادو فعال هستند. این فرقه هم در مذهب یهود و هم در مذهب مسیحیت بودند یعنی كابالائیست های یهودی و كابالائیست های مسیحی. فرقه دوم «یسوعیان مسیحی» هستد كه آنها هم در امور جادوئی و سحر و كیمیاگری وارد بودند و فرقه سوم «روزن كروتز ها» یا فرقه گل سرخ هستند كه فعالیت این‌ها دفاع از زائران بیت المقدس بود و برای امن كردن مسافرت مسافران به كار صرافی و اقتصادی می‌پرداختند. به این شكل كه به بهانه اینكه راهها نا امن است اموال زائران را می گرفتند و حواله می دادند كه این حواله ها را در بیت المقدس به پول تبدیل كنند. و بعد از مدتی این جریان به قدرت اقتصادی  سیاسی و نظامی تبدیل شد. در این جریان به خوبی پیوند مسیحیت با یهود آشكار است و آن جریان مسیحیت صهیونیستی از این جا شكل می گیرد. خبری دیدم در خصوص ملاقات پاپ بندكیت چهاردهم با یك ساحره مسیحی و در این ملاقات از خدمت ساحران به مسیحیان و مقابله با دشمنان تشكر كرده است . الالن در قرن 21 پاپ به راحتی این ملاقات را انجام می دهد. توجه كنید در قرن 15 و  16 م. ارتباط بین ساحران و جادوگران با مسیحیان  و یهودیان چقدر بوده! از اینجا ست كه پیشگوئی های نوستراداموس مجال پیدا می كند كه مطرح بشود.
از ادغام خاندان ها نوور در این دسته های دیگر، از كابالائیست ها و یسوعیان مسیحی جمعیت فراماسونری شكل می گیرد. فراماسونری تاریخ خود را به دو بخش تقسیم می كنند:

تاریخ نظری و تاریخ عملی.

فراماسونری عملی مربوطه دوره ای است كه بنایی در این جمعیت صورت گرفته البته  شواهد تاریخ این موضوع را رد می كنددرباره فراماسونری نظری می گویند غیر از بناها افراد دیگری هم وارد تشكیلات شدند. این‌ها اول به فرانسه می روند و با شعارهای خود كه آزادی، برابری و برادری است انقلاب معروف فرانسه را به راه می اندازند.
به تدریج فرانسه و دیگر جاهای اروپا به تسخیر در می آیند و بعد باز پشتوانه های یهود به سمت مشرق زمین حركت می كنند. در كشورهای شرقی فراماسونری، علاوه بر پرورش جاسوس، به دنبال كارهای فرهنگی است كه در نتیجه آن فعالیت های فرهنگی، افراد جوامع برای پذیرش استعمار آماده می‌شوند و هدف استعمار نوین هم بر خلاف استعمار كهنه در پی ساختن جهان طبق انگاره های خود است و هدف فراماسونری این است كه جوامع این انگاره ها را بپذیرند. استعمار قدیم با كشتی های نظامی خودش در كشورهای شرقی حضور پیدا می كرد اما این بار برای اینكه بتوانند محیط را برای حضور خود امن بكنند، مستلزم این است كه جامعه با اهداف و آرمان های آنان همسان بشود.
بنابراین فراماسونری در قرن 19 به یك جمعیت مرموز، مقتدر، پر شاخ و برگ و جهان شمول تبدیل می شود. بعد از 200 سال از تشكیل لژ بزرگ حالا جریان فراماسونری به زنجیره ای از لژهای متعدد در سراسر جهان تبدیل شده كه همه در خدمت لژ مادر هستند می شود. و در این زمان می توان لژهای فراماسونری را به سه دسته تقسیم كرد:
یك دسته لژهای سه درجه ای هستند كه عمدتاً در انگلستان و اسكاتلند رواج دارند. دسته دوم لژهای سی و سه درجه ای هستند كه عمدتاً در آمریكا و فرانسه هستند و یك دسته دیگر طیف هفت درجه ای هستند. البته در مصر، لژهای صد درجه ای هم وجود دارد.
شعارهای فراماسونری كه بسیار جذاب هستند، برادری، برابری و آزادی است. درباره آزادی فقط مطرح می كنند كه این تشكیلات برای آزادی بشر آمده، حالا آزادی از چه؟ نمی گویند. اما بیشتر به آزادی های سیاسی و امثال این مربوط می كنند. اما در حقیقت در اروپا وقتی این شعارها مطرح شد منظور این بود كه طبقه بورژوا آزاد بشود. آن موقع طبقه بورژوا در اروپا آزاد نبود. وقتی دم از برابری می زند می خواهد با طبقه اشراف برابر بشود. و درباره برادری هم منظور این است كه همه در این تشكیلات با هم برادرند. یعنی پادشاهی هم كه در این تشكیلات وارد می شود با بقیه همسان است و در یك جایگاه.
«مونتسكیو» یك تعبیر در مورد نژاد سیاه دارد. كتاب روح القوانین او را خود  فراماسون ها می گویند كه ما نیفست فراماسونری است. او می گفت: «من باور نمی كنم خدا با شعوری كه دارد این موجود كریه را با این موهای وزوزی و لبهای كلفت و بینی پهن به عنوان انسان خلق كرده باشد» بنابراین معلوم می شود اینها  واقعاً طرفدار آزادی و برابری نیستند. در حالی كه  خود بزرگترین سیستم برده داری را در اختیار دارند.
در فراماسونری برادری، یعنی وقتی كه فردی وارد فراماسونری می شد همه فراماسون های دیگر برادر او محسوب می شوند و همه افراد عضو، حق دارند از امكانات  استفاده نا مشروع ببرند  امكان زد و بند  و غارت اموال را داشته باشند. در ایران نیز این مساله اتفاق افتاد. نظیر برادران هومن در غارت ده ونك . چندی پیش با یك فراماسون كه دو سال پیش فوت شد مصاحبه كردم او قاضی بود و تعریف می كرد كه وقتی عضو فراماسونری شدم و نقاب از چهره من برداشتند وحشت كردم زیرا عمده كسانی را دیدم كه پرونده هایشان در دادگستری زیر دست من بود. به جرم زمین خواری ، رشوه و كلاهبرداری  و غیره. برادری برای چنین موقعیت هایی برای فراماسونرها كاربرد داشت.
اما مبانی نظری فراماسونری، در قانون اساسی فراماسونری كه توسط «جیمز اندرسن» كشیش پروتستان با سابقه یهودی تدوین شد، این طور بیان شده است كه در فراماسونری موضوع مذهب و سیاست جایی ندارد و همه مذاهب می توانند وارد فراماسونری شوند به شرط آنكه اصرار به مذهب خود نداشته باشند. به عبارت دیگر، با ترویج  پلورالیسم مواجه هستیم.موضوع دوم، ترویج اومانیسم است كه اینها خود را مروج تربیت انسان می دانند كه این تربیت مبتنی بر دین نیست. چون  فراماسونرها عمدتا بی دین هستند و بخشی از آنها فقط به خدا اعتقاد دارند. یعنی دئیست هستند. حتی فراماسونرهای فرانسوی به خدا هم اعتقاد ندارند. بنابراین حرف G  كه از علائم فراماسون هاست و حرف اول كلمه God به معنی خداست در علائم لژهای فرانسوی دیده نمی شود. ترویج لیبراسیم و سكولاریسم هم از تفكرات اینهاست و در نهایت «جهان وطنی» كه شعار یهودی ها است و آنها مطرح می كنند.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 25 شهریور 1390 05:06 ب.ظ